تبليغاتX
♥ღ پر سر و صفا ღ♥

♥ღ پر سر و صفا ღ♥
 
لینک دوستان
اونایی که میخان تو زیارت و دعای باحال و دسته جمعی شرکت کنن (میخاییم بریم امام رضا!!!!!! ) رو عکس زیر کلیک کنن

[ یکشنبه 17 اردیبهشت1391 ] [ 18:18 ] [ ........ ]

این روزها مساله امنیت و پخش عکس و فیلم های خصوصی داغ است و جدای اینکه با پیشرفت های خوبی
که در زمینه ساخت دوربین های مخفی که تشخیص آنها هم چندان آسان نیست میسر شده،
زمان خوبی هست که این مطلب را نیز بخوانید:
بحث آینه های دو طرفه، بله افرادی به این روش از شما در حالیکه در هتل یا اتاق پرو یا در حمام
یا دستشویی هستید فیلم یا عکس تهیه کرده و به معرض دید عموم می گذارند.
پس حتما قبل از اینکه از محل های دارای آینه استفاده کنید از یکطرفه بودن آن مطمئن شوید!
اما چطور؟

قبل از هرکاری از تست انگشت استفاده کنید :
انگشت خود را روی آینه قرار داده.
اگر بین انگشت شما و تصویر آن یک فاصله ای باشد، این آینه واقعی است.
اگر انگشت شما به تصویرش چسبیده باشد، این آینه دو طرفه است و فرد یا دوربینی دارد شما را مشاهده می کند.
دلیل : چون در آینه واقعی لایه جیوه در پشت شیشه است
ولی در آینه های دو طرفه لایه جیوه در روی سطح شیشه است.
از همه شما دوستان خوبم انتظار دارم این موضوع را برای آشنایان خود مطرح کنید
و نگذارید عده ای سودجو و فرصت طلب، آبروی فرد یا خانواده ای را مورد سوء استفاده قرار دهند.


موضوعات مرتبط: متفرقه
برچسب‌ها: اتق پرو, دوربین مخفی, آینه های دو طرفه, حریم خصوصی
[ سه شنبه 19 اردیبهشت1391 ] [ 10:13 ] [ ........ ]

در یکی از این شبها که سوار بر جيپ به طرف پادگانی میرفت، در بين راه سربازی را که يواشکي جيم شده بود و بعد ازعرق خوري های فراوان، مست و پاتیل، به پادگان بر میگشت را سوار کرد
رضا شاه با لحني شوخ و برای آنکه از او حرف بکشد، به سرباز گفت: ناکس! معلومه کمی دمی به خُمره زدی؟
سرباز با افتخار گفت: برو بالا... یعنی بیشتر

رضا شاه: يه ليوان زدی؟
سرباز: برو بالا
رضا شاه: یه چتول زدی؟
سرباز: برو بالا
رضا شاه: يه بطر زدی؟

سرباز: بزن قدّش
بعد رضا شاه میگه: حالا ميدونی من کیم؟
سرباز کمي جا میخورد و میپرسد که: نکند که گروهبانی؟
رضا شاه: برو بالا
سرباز: افسری؟
رضا شاه: برو بالا
سرباز: تيمسار؟
رضا شاه: برو بالا
سرباز: سردار سپه؟

رضا شاه: بزن قدّش
همینکه رضا شاه به او دست میدهد، لرزش دستان سرباز را احساس میکند. از او میپرسد: چیه؟ ترسیدي؟
سرباز: برو بالا
رضا شاه: لرزیدی؟
سرباز: برو بالا
رضا شاه: ر... دي؟

سرباز: بزن قدّش!


موضوعات مرتبط: طنز
برچسب‌ها: بزن قدش, مست و پاتیل, سردار سپه, رضا شاه, سرباز, عرق خوری
[ شنبه 16 اردیبهشت1391 ] [ 11:56 ] [ ........ ]

حسنی نگو جوون بگو
علاف و چش چرون بگو

موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ، واه واه واه
نه سیما جون ،نه رعنا جون

نه نازی و پریسا جون
هیچ کس باهاش رفیق نبود

تنها توی کافی شاپ
نگاه می کرد به بشقاب !

باباش می گفت : حسنی می ری به سر بازی ؟
نه نمی رم نه نمی رم

به دخترا دل می بازی ؟!
نه نمی دم نه نمی دم


گل پری جون با زانتیا
ویبره می رفت تو کوچه ها

گلیه چرا ویبره میری ؟
دارم میرم به سلمونی

که شب برم به مهمونی
گلی خانوم نازنین با زانتیای نقطه چین

یه کمی به من سواری می دی ؟!
نه که نمی دم

چرا نمی دی ؟
واسه اینکه من قشنگم ، درس خونم وزرنگم

اما تو چی ؟
نه کا رداری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری
موی ژلی ،ابرو کوتاه ، زبون دراز ،واه واه واه


در واشد و پریچه
با ناز اومد توو کوچه

پری کوچولو ، تپل مپولو ، میای با من بریم بیرون ؟
مامان پری ،از اون بالا

نگاه می کرد توو کوچه را
داد زد وگفت : اوی ! بی حیا

برو خونه تون تورا بخدا
دختر ریزه میزه

حسابی فرز وتیزه
اما تو چی ؟

نه کار داری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری
موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ،واه واه واه

نازی اومد از استخر
تو پوپکی یا نازی ؟

من نازی جوانم
میای بریم کافی شاپ؟
نه جانم

چرا نمی ای ؟
واسه اینکه من صبح تا غروب ،پایین ،بالا ،شمال ،جنوب ،دنبال یک شوهر خوب

اما تو چی ؟
نه کار داری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری
موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ،واه واه واه


حسنی یهو مثه جت
رسید به یک کافی نت

ان شد ورفت تو چت رووم
گپید با صدتا خانووم!

هیشکی نگفت کی هستی ؟
چی کاره ای چی هستی ؟

تو دنیای مجازی
علافی کرد وبازی

خوشحال وشادمونه
رفت ورسید به خونه

باباش که گفت: حسنی برات زن بگیرم ؟
اره می خوام اره میخوام

چاهارتا شرعن بگیرم ؟
اره می خوام اره میخوام

حسنی اومد موهاشو
یه خورده ابروهاشو

درست وراست وریس کرد
رفت و توو کوچه فیس کرد

یه زن گرفت وشاد شد
زی ذی شد و دوماد شد


موضوعات مرتبط: شعر، طنز
برچسب‌ها: حسنی, علاف, خانوم بازی, ابرو کوتاه, دختر ریزه میزه, غلط کردم
[ شنبه 2 اردیبهشت1391 ] [ 15:58 ] [ ........ ]

خدایا

مراقب عزیزم باش

خدایا

خودت همه چیزو درست کن

خدایااااااااااا

التماس دعا


موضوعات مرتبط: متفرقه
[ جمعه 4 فروردین1391 ] [ 12:57 ] [ ........ ]
[ سه شنبه 1 فروردین1391 ] [ 19:24 ] [ ........ ]
[ دوشنبه 29 اسفند1390 ] [ 1:51 ] [ ........ ]


سالی سرشار از خوشی و شادی براتوون آرزو میکنم

همینجور واسه تو،تویی که زندگیمی


موضوعات مرتبط: متفرقه
[ سه شنبه 23 اسفند1390 ] [ 23:39 ] [ ........ ]
حکایت چهار دانشجو‎

چهار دانشجو شب امتحان به جای درس خواندن به مهمونی و خوش گذرونی رفته بودند و هیچ آمادگی برای امتحانشون رو نداشتند.
روز امتحان به فکر چاره افتادند و حقه ای سوار کردند به اینصورت که سر و رو شون رو کثیف کردند و مقداری هم با پاره کردن لباس هاشون در ظاهرشون تغییراتی بوجود آوردند. سپس عزم رفتن به دانشگاه نمودند و یک راست به پیش استاد رفتند.

مسئله رو با استاد اینطور مطرح کردند:


که دیشب به یک مراسم عروسی خارج از شهر رفته بودند و در راه برگشت از شانس بد یکی از لاستیک های ماشین پنچر میشه و اونا با هزار زحمت و هل دادن ماشین به یه جایی رسوندنش و این بوده که به آمادگی لازم برای امتحان نرسیدند کلی از اینها اصرار و از استاد انکار، آخر سر قرار میشه سه روز دیگه یک امتحان اختصاصی برای این 4 نفر از طرف استاد برگزار بشه ...

آنها هم بشکن زنان از این موفقیت بزرگ، سه روز تمام به درس خوندن مشغول میشن و روز امتحان با اعتماد به نفس بالا به اتاق استاد میرن تا اعلام آمادگی خودشون رو ابراز کنند.

استاد قبل از امتحان با اونها این نکته رو عنوان می کنه که بدلیل خاص بودن و خارج از نوبت بودن این امتحان باید هر کدوم از دانشجوها توی یک کلاس جدا بنشینند و امتحان بدن که آنها هم به خاطر داشتن وقت کافی و آمادگی لازم با کمال میل قبول می کنند.

امتحان حاوی دو سوال و بارم بندی از نمره بیست بود:

1. نام و نام خانوادگی؟
2 نمره

2. کدام لاستیک پنچر شده بود؟
18 نمره

الف. لاستیک سمت راست جلو
ب. لاستیک سمت چپ جلو
ج. لاستیک سمت راست عقب
د. لاستیك سمت چپ عقب

بنظر شما دوستان، آیا اون 4 دانشجو توانستند به سوالات پاسخ صحیح بدهند ؟!

موضوعات مرتبط: داستان
[ چهارشنبه 17 اسفند1390 ] [ 22:1 ] [ ........ ]

در قطار مرد جوانی از همسفرسالمندش پرسید :ساعت چند است ؟
-از نگهبان بپرس
- می بخشید من قصد ناراحت کردن شمارا نداشتم و...
-ببین جوان ...اگر مودبانه جواب بدهم،سرصحبت را باز میکنی ،از من می پرس به کدام شهر می روم وخانه ام کجاست وچکاره ام ...وقتی بگویم چکاره ام...خواهی گفت که هرگز محل زندگی مرا ندیده ای ومن از روی ادب تو رابه خانه ام دعوت می کنم در خانه ام دخترم را می بینی وعاشق او می شوی وازاو خواستگاری میکنی..بگذار از همین حالا آب پاکی روی دستت بریزم وبگویم :من نمی گذارم دخترم با مردی ازدواج کند که از مال دنیا یک ساعت هم ندارد!


موضوعات مرتبط: طنز
برچسب‌ها: پازل بهم ریخته, ماجرای یک آبادانی, میدونی وقتی برقا میرن دکلا چیکار میکنن
[ چهارشنبه 17 اسفند1390 ] [ 13:23 ] [ ........ ]

1- به خاطر داشته باش که عشق‎های سترگ ودستاوردهای عظیم، به خطر کردن‎ها و ریسک‎های بزرگ محتاج‎اند.

2- وقتی چیزی را از دست دادی، درس گرفتن از آن را از دست نده.

3- این سه میم را از همواره دنبال کن:
* محبت و احترام به خود را
* محبت به همگان را
* مسؤولیت ‎پذیری در برابر کارهایی که کرده‎ای

4- به خاطر داشته باش دست نیافتن به آنچه می‎جویی، گاه اقبالی بزرگ است.

5- اگر می‎خواهی قواعد بازی را عوض کنی، نخست قواعد را فرابگیر.

6- به خاطر یک مشاجره‎ی کوچک، ارتباطی بزرگ را از دست نده.

7- وقتی دانستی که خطایی مرتکب شده‎ای، گام‎هایی را پیاپی برای جبران آن خطا بردار.

8- بخشی از هر روز خود را به تنهایی گذران.

9- چشمان خود را نسبت به تغییرات بگشا، اما ارزش‎های خود را به‎سادگی در برابر آنها فرومگذار.

10- به خاطر داشته باش که گاه سکوت بهترین پاسخ است.

11- شرافتمندانه بزی؛ تا هرگاه بیش‎تر عمر کردی، با یادآوری زندگی خویش دوباره شادی را تجربه کنی.

12- زیرساخت زندگی شما، وجود جوی از محبت و عشق در محیط خانه و خانواده است.

13- در مواقعی که با محبوب خویش ماجرا می‎کنی و از او گله داری، تنها به موضوعات
کنونی بپرداز و سراغی از گلایه‎های قدیم نگیر.

14- دانش خود را با دیگران در میان بگذار. این تنها راه جاودانگی است.

15- با دنیا و زندگیِ زمینی بر سر مهر باش.

16- سالی یک بار به جایی برو که تا کنون هرگز نرفته‎ای.

17- بدان که بهترین ارتباط، آن است که عشق شما به هم، از نیاز شما به هم سبقت گیرد.

18- وقتی می خواهی موفقیت خود را ارزیابی کنی، ببین چه چیز را از
دست داده‎ای که چنین موفقیتی را به دست آورده‎ای.

19- در عشق و آشپزی، جسورانه دل را به دریا بزن.

[ دوشنبه 15 اسفند1390 ] [ 20:30 ] [ ........ ]
هیچوقت دفتر زندگی رو واسه خاطر دو صفحه اش بیرون نندازید

بخندین تا میتونید اما چه خوبه که بموقع بخندیم.....


به سرآستین پاره‌ی کارگری که دیوارت را می‌چیند
و به تو می‌گوید اربابنخند!

به پسرکی که آدامس می‌فروشد و تو هرگز نمی‌خرینخند!

به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می‌رود
و شاید چند ثانیه‌ی کوتاه معطلت کندنخند!

به دبیری که دست و عینکش گچی است
و یقه‌ی پیراهنش جمع شدهنخند!

به دستان پدرت، به جاروکردن مادرت،
به همسایه‌ای که هر صبح نان سنگک می‌گیرد،
به راننده‌ی چاق اتوبوس، به رفتگری که در گرمای تیرماه کلاه پشمی به سردارد، به راننده‌ی آژانسی که چرت می‌زند، به پلیسی که سرچهارراه با کلاه صورتش را باد می‌زند،
به مجری نیمه شب رادیو، به مردی که روی چهارپایه می‌رود تا شماره‌ی کنتور برقتان را بنویسد، به جوانی که قالی پنج متری روی کولش انداخته و درکوچه‌ها جار می‌زند،

به پارگی ریز جوراب کسی در مجلسی! به پشت و رو بودن چادر پیرزنی در خیابان،
به پسری که ته صف نانوایی ایستاده، به مردی که در خیابانی شلوغ ماشینش پنچر شده،
به مسافری که سوار تاکسی می‌شود و بلند سلام می‌گوید،

به هول شدن همکلاسی‌ات پای تخته،
به مردی که در بانک از تو می‌خواهد برایش برگه‌ای پرکنی،
به اشتباه لفظی بازیگری در یک نمایش تاتر،

نخند، نخند که دنیا ارزشش را ندارد که تو به خردترین رفتارهای نابجای آدم‌ها بخندی! که هرگز نمیدانی چه دنیای بزرگ و پر دردسری دارند!
آدمهایی که هر کدام برای خود و خانواده‌ای همه چیز و همه کسند! آدم‌هایی که به خاطر روزیشان تقلا می‌کنند،
بار می‌برند،
بی‌خوابی می‌کشند،
کهنه می‌پوشند،
جار می‌زنند،
سرما و گرما می‌کشند،

و گاهی خجالت هم می‌کشند،

بیائیم و هرگز به دیگران نخندیم و زمانی لب به خنده باز کنیم که خودمان را در شادی و خوشبختی دیگران سهیم بدانیم و بقولی:
به دیگران نه، ولی با دیگران بخندیم

 



موضوعات مرتبط: متفرقه
[ جمعه 12 اسفند1390 ] [ 11:52 ] [ ........ ]
افلاطون می گه: اگه با دلت چیزی یا کسی رو دوست داری زیاد جدی نگیرش، چون ارزشی نداره، چون کار دل دوست داشتنه، مثل کار چشم که دیدنه، اما اگه یه روز با عقلت کسی رو دوست داشتی، اگه عقلت عاشق شد، بدون که داری چیزی رو تجربه می کنی که اسمش عشقه.

 

هیچ چیز زندگیم سر جاش نیست هیچ چیزی جاش محکم نیست

پازل زندگیم بهم ریخته

خدایا تو یه حرکتی کن تو چند تا خونه رو بچین بذار درست شه

می دونم تا حالا خیلییییییییییییی کمکم کردی بازم بی جوابم نذار!

خدااااااااااااااااااااااا

خدااااااااااااااااااااااا

خدااااااااااااااااااااااا


موضوعات مرتبط: متفرقه
[ پنجشنبه 4 اسفند1390 ] [ 21:11 ] [ ........ ]

يه آبوداني واسه رفيقش تعريف ميکرد که ...
حميــــد !!
حميد : چيه؟
گفت: رفته بودم جنگل , چه طبيعت بکري !! ايقد جات خالي بوود ايقد جات خالي بود!!
واساده بودم مهو اين طبيعت شده بودم ! اينقد قشنگ بود آواز پرندگان !
کاش مو اين دوربينمو برده بودم با خودم برات فيلم برداري ميکردم !
همينطور که مو مهو اين طبيعت بودم گرگا حمله کردن !!
حميد : خو چي شد؟!!!!!!
گفت : خو هيچي ما بدو گرگا بدو ! مو بدو گرگا بدو !! ب...عد ر...سيديم به يه دشت !
دشت پر از گل شقايق ! ايقد قشنگ بود , تا چشم کار ميکرد فقط گل سرخ ! اصلا يه فضاي رمانتيکي شده بود !
حميد : پَ گرگا چي شدن ؟!
گفت : ها وولک گرگا دنبالم ! مو بدو گرگا بدو !! رسيديم به يه کوه !
پسر از قدرت خدا آب از دل کوه در ميومد ميخورد زمين پووووودر مي شد !!
نور خورشيدم افتاده بود داخلش يه رنگين کمون خشکلي درست شده بود جات خالي
کاش مو اين دوربينمو با خودم برده بودم واست فيلم ميگرفتم !
حميد : گرگا چي شدن وولک؟!!
گفت: هااا خو گرگا دنبالمون مو بدو گرگا بدو مو بدو گرگا بدوو ! رسيديم به يه دريا !
پسر دريا نگو استخر ! يه موج داخل اين دريا نبود ! ايقد قشنگ بووود !!
حميد :گرگااا چي شدن؟!
گفت : خو زهر مار !!! گرکا ول کردن تو ول نميکني!!!!!!


موضوعات مرتبط: طنز، داستان
[ سه شنبه 2 اسفند1390 ] [ 11:54 ] [ ........ ]

مردی مقابل گل فروشی ايستاد. او می خواست دسته گلی برای مادرش که در شهر ديگری بود سفارش دهد تا برايش پست شود.

وقتی از گل فروشی خارج شد٬ دختری را ديد که در کنار درب نشسته بود و گريه می کرد. مرد نزديک دختر رفت و از او پرسيد : دختر خوب چرا گريه می کنی ؟

دختر گفت: می خواستم برای مادرم يک شاخه گل بخرم ولی پولم کم است. مرد لبخندی زد و گفت :با من بيا٬ من برای تو يک دسته گل خيلی قشنگ می خرم تا آن را به مادرت بدهی.

وقتی از گل فروشی خارج می شدند دختر در حالی که دسته گل را در دستش گرفته بود لبخندی حاکی از خوشحالی و رضايت بر لب داشت. مرد به دختر گفت : می خواهی تو را برسانم؟ دختر گفت نه ، تا قبر مادرم راهی نيست!

مرد ديگرنمی توانست چيزی بگويد٬ بغض گلويش را گرفت و دلش شکست. طاقت نياورد٬ به گل فروشی برگشت٬ دسته گل را پس گرفت و ۲۰۰ کيلومتر رانندگی کرد تا خودش آن را به دست مادرش هديه بدهد.

شکسپير می گويد: به جای تاج گل بزرگی که پس از مرگم برای تابوتم می آوری، شاخه ای از آن را همين امروز به من هديه کن!

 


موضوعات مرتبط: داستان
[ سه شنبه 25 بهمن1390 ] [ 16:31 ] [ ........ ]
تقدیم به عزیز دله خودم مریم



مریم جونم دوست دارم

[ یکشنبه 16 بهمن1390 ] [ 0:6 ] [ ........ ]

ده نوع رابطه که سرانجامی نخواهد داشت:

1 –
رابطه ای که در آن بیش از آنچه نامزدتان به شما عشق می ورزد، شما به او عشق می ورزید.
2 – رابطه ای که در آن کمتر از آنچه نامزدتان به شما عشق می ورزد، شما به او عشق می ورزید.
3 – رابطه ای که در آن عاشق توانایی های بالقوه نامزد خود هستید.
4 – رابطه ای که در آن مأموریت نجات نامزدتان را به عهده دارید.
5 – رابطه ای که در آن به نامزد خود به عنوان یک الگو و آموزگار چشم دوخته اید.
6 – رابطه ای که در آن به دلایل بیرونی شیفته نامزد خود شده اید.
7 – رابطه ای که در آن شما و نامزدتان از تفاهم جزئی برخوردار هستید.
8 – رابطه ای که در آن نامزدتان را از روی سرکشی و عصیان انتخاب کرده اید.
9 – رابطه ای در آن نامزدتان را به عنوان عکس العملی در برابر نامزد قبلی تان انتخاب کرده اید.
10 – رابطه که در آن نامزدتان در دسترس شما نیست.


نکته مهم
اگر پس از آنکه این مطلب را خواندید، گمان می کنید در یکی از این ده نوع رابطه هستید، سعی کنید کمک بگیرید: با خانواده و یا دوستان نزدیک خود صحبت کنید، نزد مشاور یا روان شناس بروید تا به شما کمک کند بفهمید که آیا عاقلانه است به رابطه تان ادامه دهید یا باید به رابطه تان خاتمه دهید.

[ پنجشنبه 13 بهمن1390 ] [ 20:29 ] [ ........ ]

راز خوشبختی در زندگی مشترک ! ...

روزی یک زوج، بیست و پنجمین سالگرد ازداوجشان را جشن گرفتند.
آنها در شهر مشهور شده بودند به خاطر اینکه در طول 25 سال حتی کوچکترین اختلافی با هم نداشتند.
تو این مراسم سردبیرهای روزنامه های محلی هم جمع شده بودند تا علت مشهور بودنشون (راز خوشبختی شون رو) بفهمند.

سردبیر میگه:آقا واقعا باور کردنی نیست؟ یه همچین چیزی چطور ممکنه؟
شوهره روزای ماه عسل رو بیاد میاره و میگه : بعد از ازدواج برای ماه عسل به شمیلا رفتیم،اونجا ...
برای اسب سواری هر دو،دو تا اسب مختلف انتخاب کردیم.
اسبی که من انتخاب کرده بودم خیلی خوب بود ولی اسب همسرم به نظر یه کم سرکش بود.
سر راهمون اون اسب ناگهان پرید و همسرم رو زمین انداخت .

همسرم خودشو جمع و جور کرد و به پشت اسب زد و گفت :"این بار اولته" دوباره سوار اسب شد و به راه افتاد.
بعد یه مدتی دوباره همون اتفاق افتاد این بار همسرم نگاهی با آرامش به اسب انداخت و گفت:"این دومین بارت" بعد بازم راه افتادیم
وقتی که اسب برای سومین بار همسرم رو انداخت خیلی با آرامش تفنگشو از کیف برداشت و با آرامش شلیک کرد و اونو کشت.

سر همسرم داد کشیدم و گفتم :"چیکار کردی روانی؟ حیوان بیچاره رو کشتی!دیونه شدی؟"
همسرم با خونسردی یه نگاهی به من کرد و گفت:"این بار اولت بود"




موضوعات مرتبط: متفرقه
[ چهارشنبه 12 بهمن1390 ] [ 22:26 ] [ ........ ]

اعصاب چیست ؟ چیزیست که هیچکس ندارد وهمه توقع دارند تو حتما داشته باشي

آیا می‌دانستید که انسانها به جز کودکِ درون یک عدد خر درون هم دارند ! که گاهی زمام امور را به دست می‌گیرد !

آیا میدانید بعضی وقتها وجدان مانع ارتکاب گناه نمی شه، فقط گناه رو کوفت آدم می کنه!

معلم: 10 تاسيب داريم من 9 تاشو ميخورم ، چند تا سيب ميمونه؟ بچه: همون يكي روهم بردار بخور بدبخت سيب نخورده !

هرکس که نداند و نداند که نداند/ در جهل مرکب ابدالدهر بماند هرکس که نداند و نخواهد که بداند/ حیف است چنین جانوری زنده بماند !

والدین گرامی اینقدر نگین "وقتی ما سن شما بودیم این جورخوب بودیم، اون جورخوب بودیم
" مادر بزرگ ها دهن لق تر از چیزین که فکر می کنین !

آيا ميدانيد ... قلقلك دادن فرد مبتلا به اسهال مانند شوخى با اسلحه در حالت رگبار است..!

بــــچه پـــررو کیست ؟ موجودی بسیار محترم که حجم حرفهایش از دوبرابر مساحت دهانش نیز بیشتر است!

کچله میره آرایشگاه همه بهش میخندن بهشون میگه : زهر مار اومدم آب بخورم


موضوعات مرتبط: اس ام اس
[ یکشنبه 9 بهمن1390 ] [ 21:14 ] [ ........ ]

بايد زني داشته باشيد که وقتي مرد غريبه اي مي بيند همه ضعف هايتان را جلو چشمانتان نياورد

بايد زني داشته باشيد که وقتي از صرفه جويي صحب مي کنيد شما را خسيس خطاب نکند.

بايد زني داشته باشيد که اگر با او به خيابان رفتيد کميته دستگيرتان نکند.

بايد زني داشته باشيد که وقتي سرکاريد هي بهانه نگيره که برگرد خونه کارت دارم

بايد زني داشته باشيد که با خيال راحت او را تنها بگذاريد

بايد زني داشته باشيد که در کارهاي خانه کمک کند، خوب آشپزي کند، گردگيري کند

بايد زني داشته باشيد که سرگرمتان کند، شما را بخنداند، باعث فراموشي غصه شود

بايد زني داشته باشيد که بتوانيد به او اطمينان کنيد و مطمئن باشيد هيچوقت به شما دروغ نميگويد

بايد زني داشته باشيد که اگر موبايل تان زنگ زد نپرد براي تحقيق اينکه چه کسي پشت خط است تلفن را جواب دهد.

بايد زني داشته باشيد که اگر خواستيد با دوستان تان به مهماني مجردي برويد همه جا جار نزد که آي همسرم اينطوري اونطوري است.

بايد زني داشته باشيد که اگر اختلافي بين تان پيش آمد مهريه مهريه نکند

بايد زني داشته باشيد که حس زن دوست بودن شما را درک کند

بايد زني داشته باشيد که همش مشغول مقايسه کردن افراد با يکديگر نباشد.

بايد زني داشته باشيد که سريع اختلافات را فراموش کند

بايد زني داشته باشيد که با کوچک ترين خبر تخطي اي از شما قبل از روشن شدن ماجرا موضع گيري نکند

بايد زني داشته باشيد که چشمش بدنبال داشته ها و نداشته هاي همسايه، فاميل و دوستان نباشد

بايد زني داشته باشيد که حداقل قدرتان را اندازه پول تان بداند.

بايد زني داشته باشيد که اگر شما حوصله مهماني يا رفتن به مراسمي را نداشتيد به شما گير سه پيچ ندهد.

بايد زني داشته باشيد که سر هر ماه نخواد سرويس طلاش رو عوض کنه

بايد زني داشته باشيد که با زبان طعنه که باعث کدورت مي شود با ديگران صحبت نکند

بايد زني داشته باشيد که در کنارش به آرامش برسيد و از بودن با او لذت ببريد

بايد زني داشته باشيد که اگر موقعي که تلفن زد دستشويي بوديد و نتوانستيد تلفن را جواب دهيد حرف تان را باور کند

و اما مهم ترين شرط:
بايد زني داشته باشيد که هيچ وقت نخواهد از وجود ديگر همسران تان (چه دائم چه موقت) با خبر شود.


موضوعات مرتبط: متفرقه
[ یکشنبه 9 بهمن1390 ] [ 21:7 ] [ ........ ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سفری بی همراه
گم شدن تا تنهایی محض
یار تنهایی من با من گفت:
هر کجا لرزیدی,
از سفر ترسیدی
تو بگو از ته دل
من خدا را دارم.....
شاید این چند سحر فرصت آخر باشد که به مقصد برسیم
و در آخر این وبلاگو تقدیم میکنم به کسی که خیلی دوسش دارم.......!!
امکانات وب
بک لینک طراحی سایت